ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

265

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ارث را وارثين و اهل آن بدست آورده‌اند . براى چه ملامت مىكنيد . اين ملامت براى چيست ؟ اگر اين حق براى شما ( بنى فاطمه ) مىبود نسبت بشما اين همه شور و نشور و قيامت نمىبود . كه ( بنفع بنى العباس و به ضرر آل على ) اين ميراث براى غير از شما ( اى بنى العباس ) نخواهد بود . نه به خدا قسم . نه ديگران گرامى و كريم نخواهند بود . تو خود ميان دوستان و بدخواهان يك علامت مىباشى ( اى متوكل كه تو مثال حب و بغضى ميان دو گروه بنى العباس و آل على مىباشى ) بعد از آن هم متوكل براى شعر ديگرى هم مانند آنچه گفته بودم ده هزار درهم بر من نثار كرد . يحيى بن اكثم گويد : من نزد متوكل بودم كه ميان من و او سخنى از مأمون جارى شد . من او را ستودم و او را افضل از ديگران گفتم . نيكىها و مراتب علم و معرفت او را شمردم و بسيار ثنا كردم كه مورد تصديق و موافقت حضار واقع نشد متوكل از من پرسيد او درباره قرآن چه مىگفت ؟ من گفتم : او ميگفت با بودن قرآن احتياجى بعلم ديگرى نخواهيم داشت . و با بودن سنت بيمى نداريم كه كسى كه مرتكب يك عمل ناپسند شود و با بيان حقايق حجت و برهان كافى هست كه كسى منكر و كافر نشود و اگر بعد از اتمام حجت و توضيح كامل و بيان حق و باطل كسى كافر شود جزاى او شمشير است زيرا حجت واضح و برهان نمايان شده . متوكل گفت : من اين مطلب را كه تو بيان كردى از تو نخواسته بودم يحيى گفت : نيكىها را شمردن و در غياب نيك گفتن بر كسى كه داراى نعمت است واجب و لازم مىباشد . متوكل پرسيد : معتصم ميان سخن خود چه مىگفت . گويا تو حديث امير المؤمنين معتصم را كه خداوند او را بيامرزاد فراموش كردى ؟ يحيى گفت . معتصم چنين مىگفت : خداوندا من ترا ستايش و سپاس مىكنم بر نعمتهائى كه به من دادى كه بشمار نخواهد آمد و از تو مغفرت ميخواهم از گناهانى كه جز عفو تو هيچ چيز آنها را محو نمىكند